بدون عنوان
سروشا و آشپزي :
سروشا به شددت به آشپزي علاقه داره و كاملا هم استعدادش رو داره
مواد رو خيلي باسليقه خرد ميكنه . به زمانبندي اضافه كردن مواد توجه داره و رعايت ميكنه . بالاسر غذا مي ايسته و غفلت نميكنه
. جونم دخترم سوالاي خوبي ميپرسه مثلا مامان اينو لازم نداره ؟ اينو بريزيم چي ميشه ؟ به نظرم اين رو هم بريزيم . چقدر ؟
تا حالا املت درست كرده
پيتزا درست كرده
شيريني كشمشي كه يكبار با مواد و اندازه ها و كلا همه كارش رو خودش انجام داد مزه عااالي شده بود . يادمه تخم مرغ نداشتيم بجاش تخم بلدرچين شكونده بود
پن كيك كه خودش همه كارش رو كرد فقط من روغن رو براش داغ كردم كه زياد خوب نشد و خودش هم از مزه ش ايراد گرفت
كلا سروشا جونم باعث شده ميل من به آشپزي بيشتر بشه
تازگي خانوم خانوما عصباني ميشه مارو با اسم كوچيك صدا ميكنه .
مثلا از بابام عصبانيه ميگه : سهراب آخه من چي بگم ؟ . سهراب اعصاب منو خورد ميكنه
يا ميگه : اببراهيييييم
بعد تولد 5 سالگيش براش تبلت گرفتم كه خودش كللي بازي دانلود كرده و مشغوله
تا يكماه اخير مدام پيرهن تنش بود امسال يكبار سرماخورد كه اين اواخر بود بعد اون به بلوز شلوار عادت كرده . دخملي وقتي بلوز شلوار ميپوشه قد بلندتر و بزرگتر به چشم مياد .
قربون قد و بالاش . قربون اون موهاي نازش كه الان كلللي بلند شده . قربون اون زبونش با حرف زدناي عاااااليش
حرفاش الان به ذهنم نمياد .
سروشا : من عاااشق پرستار شدنم . ميخوام پرستار بچه ها بشم . ميگم خوب الان از آوينا مراقبت كن . ميگه نه پرستاري شغلم باشه .
يه روز كلي ناراحت بود كه منو شركت نميبري . ميگفت : آخه مامان پس كي كار ياد بگيرم منو كه شركت نميبري . ميخواي هيچ پولي نداشته باشم شغل نداشته باشم .
وقتي خيلي عصباني ميشم و در ادامش اگه غر بزنم سروشا ميگه : مامان ما خانواده ايم . كسي مقصر نيست . نبايد بد حرف بزنيم بايد مهربون باشيم . كافيه
. و من ساكت ميشم
سروشا : مامان دايي بهم احترام نميزاره . همش حرف خودش رو ميزنه . منم نظر دارم .منم عضو خانواده ام
قربون صدقه رفتنش هم براي آوينا ديدن داره . دلم ضغف ميره . صداي ظريفش رو ظريف تر ميكنه و ميگه : قلبونت برم من عزيز دلم عشقم جون دلم كوچولو ...
عاشق ازدواج كردن مراسم عروسي و مادر شدنه
قر و فرش هم ادامه داره عزيز . كفش عروسيم داغون شده اينقدر كه پاشه .
دختر ظريف و ناز من 


بدون عنوان
